یادداشت
ما، از امریکای جهانی تا زوال جهان امریکایی!
امروز درخاک امریکا صدای مرگ بر امریکا رامیشنویم ومتفکرانی چون اسلاوی ژیژیک از فروپاشی نظام سرمایه داری برای 99 درصد سخن میگویند درحالیکه عده ای دراین سوی دنیا چشمهاوگوشهایشان رابسته اند.اما حقیقت این است:ماشاهد زوال تفکر امریکایی هستیم.دیگر نه جهان امریکاست ونه امریکا جهان!

به گزارش گلستان 24 ؛ در طول تاریخ چندهزار ساله بشر به جرات میتوان گفت که تاکنون اینقدر معادلات انسانی وروابط بین دولتها در عرصه جهانی اینقدر پیچیده نبوده ودرعین پیچیدگی بسیط!ازهرکجاکه میخواهی شروع کنی میبینی نیازمند مقدمات بدیهی هستی که باوجود باورمند بودن توسط همه عده ی منکرش میشوند!یکی از این پدیده ها استقلال سیاسی ملتها دربرابر نظام سلطه است.
باوجود کارنامه دول غربی درتاریخ چند صد ساله و عملکرد انان درقبال خود درجنگ جهانی اول،دوم،سرد،غرب اسیا موسوم به خاورمیانه ونهایتا کشورهای افریقایی واسیایی وبه خصوص مسلمان هنوز این پرسش اساسی در عرصه داخلی وجود دارد که ایاباید به غرب وپدرخوانده ان امریکا به عنوان امپریالیزم اعتماد داشت؟!
پرسش چه منفی باشد چه مثبت باید برای ادامه حرکت درنظام بین الملل رویکردی اتخاذ کرد که مبتنی بر ماهیت انقلاب اسلامی وجمهوری اسلامی باشد وسه اصل حکمت،مصلحت وعزت مارا خدشه دار نکند.
یک جک معروفی میگوید برای این درامریکاانقلاب یاکودتانمیشود که امریکا درانجا سفارت ندارد!باتوجه به عدم پایبندی غرب وامریکا به قواعد بین المللی که ساختار ان راخودطراحی و تدوین کردند ایا باتوجه به تقابل ماهیتی جمهوری اسلامی مبتنی برسیاست ارمانگرایانه واخرالزمانی و واقعگرایی که منجربه ایجاد خط مقاومت دربرابر رژیم اشغلگر قدس شده و طراحی امریکا درمنطقه رابرهم زده باز بایدتن به مطالبات امریکایی داد؟!
پاسخ منفی است.اما چه باید کرد؟طبیعتا تن ندادن به مطالبات امریکاییها به معنای شروع جنگ نیست.این توهم توسط کسانی مطرح شد که درصدد فریب افکار عمومی برای پذیرش شرایطی که امریکا رقم زده بود رامهیانمودند ومنتقدین دلسوز را دلواپسان کاسب تحریم نامیدند .
لذا میبینیم که غرب امروز می داند جمهوری اسلامی در منطقه پیروز میدان گشته وبراندازی جمهوری اسلامی غیر ممکن گشته.درچنین شرایطی غرب از جنگ ترکیبی استفاده میکند.یعنی جنگ همزمان درحوزه های دیپلماسی،فرهنگی،اقتصادی،محیط زیست،سیاسی،نظامی،امنیتی اطلاعاتی و اجتماعی......دامنه این جنگ بسیار وسیع وعمیق است وفهم ارتباط بین رفتارها وکنشها در حوزه های مختلف را میطلبد.به عبارتی صفحه شطرنج سیاست پراز مهره هایی است که یک مدیریت قوی باید نوع چینش مهره ها واتخاذ تصمیم گیریهای درست را انجام دهد
امریکا باتوجه به افول درعرصه داخلی وخارجی و عدم توانایی در براندازی سخت در صدد فریز کردن جمهوری اسلامی در جهان،تغییر رفتار جمهوری اسلامی درمنطقه ونهایتا استحاله ازدرون وفروپاشی در داخل راطراحی نموده(نمونه شوروی)
در چنین شرایطی بافشار اقتصادی،بروز نابه سامانیهای داخلی اعم از رشد اسیبهای اجتماعی وتهدیدات نظامی و زیست محیطی و ایجاد بحرانهای مختلف درحوزه های گوناگون در صدد تغییر رفتار سران جمهوری اسلامی درحوزه سیاسی درعرصه خارجی اعم از منطقه ای وجهانی است که از دیگر سو این شرایط رقم زده شده برای جمهوری اسلامی میتواند فشار رابرحاکمیت به گونه ای ایجاد نماید که نوعی تساهل و تسامح نسبت به ارزشهای تاریخی،اجتماعی ودینی ایجاد نماید وجمهوری اسلامی راوادار به عقب نشینی ایدئولوژیک و تبدیل نگاه حداکثری به حداقلی نماید ونهایتاشاهد تقلیل و عرفی شدن نماید چنانکه در کشورهایی چون ترکیه شاهد هستیم
دراینجا برخی که در تحلیل واقعی واقعیتهای جهانی دچار خطای استراتژیک شدند وتلاش دارند باذهنیت غلط به تحلیل بپردازند دچار اشتباه محاسباتی میشوند.دراینجا نقش غربزده ها،جریان نفوذ و منفعت طلبان راهم نباید نادیده گرفت.
پیوند جریانات مذکور درحاکمیت(لیبرالها،غربزده ها،منفعت طلبها،جریان نفوذ،تکنوکراتها)به شکل گیری فهمی غلط درسیاست خارجی منحر میشود که از ارمانگرایی فاصله گرفته وبه واقعگرایی نیز نرسیده.بودریار از مفهومی به نام هایپرالیتی:صحبت میکند
(Hyper Reality)چنین نگرشی سیاست خارجی را ازثبات خارج ودچار سردرگمی میکند.لذا اگر روزی برای شکستن تحریمها تن به برجام میدهند برای حفظ برجام تن به اف ای تی اف(fitf)می دهند وبرای تداوم ان باز تن به موارد ان چون ( cft)وطبیعتا تراکنش مالی بااروپا(spv) و....می دهند.به عبارتی شاهد برجام دو وسه وچهار وپنج و...می شویم که شامل حقوق بشر،موشکی،فمنیزم،زندانیان سیاسی،عدم دخالت در تحولات منطقه و....نهایتا زمینگیر شدن جمهوری اسلامی خواهد شد
برخورد چکشی بامنتقدین داخلی و درپیش گرفتن رفتار قاجاری باغربیها نهایتا به شکست محکوم است اگر چه ضربات بزرگی به کشور خواهد زد اماحتی شرکای امریکا به او اعتماد ندارند ودر داخل امریکاشاهد گسست سیاسی درحاکمیت هستیم. باتوجه به افول امریکا طبیعتا رفتار کسانیکه نسخه امریکایی را عمل میکنند نیز چیزی جز شکست نیست.چنانکه مصدق نیز به امریکاییهااعتماد کرد ونتیجه ان را دید.دوران امریکا دیری است که به پایان رسیده واین را نه تنها در عرصه جهانی میبینیم ومیشنویم بلکه
امروز درخاک امریکا صدای مرگ بر امریکا رامیشنویم ومتفکرانی چون اسلاوی ژیژیک از فروپاشی نظام سرمایه داری برای 99 درصد سخن میگویند درحالیکه عده ای دراین سوی دنیا چشمهاوگوشهایشان رابسته اند.اما حقیقت این است:ماشاهد زوال تفکر امریکایی هستیم.دیگر نه جهان امریکاست ونه امریکا جهان!
ارسال نظر